سلام خوب نیستم اصلا
من امتحان داشتم امروز دادم اومدم خونه دقیق وقتی رسیدم مامان و بابام سوار ماشین شدن رفتن
ی خواهر کوچیکترم دارم ابتداییه بعد ساعت حول و حوش ۱۱ بود مامانم زنگ زد گفت آب برنج بذار با مرغ تا بپزه منم گذاشتم زیرشونم تقریبا زیاد بود ی نیم ساعت بیس دیقه بعدش صدا در اومد بعد ب خواهرم گفتم برو ببین کیه اومد گفت مامان اینا اومدن منم از اونجایی ک دیشب درس میخوندم خوب نخوابیده بودم شدید خوابم میومد گفتم میرم تو اتاق بخابم حالا ک اومدن
با صدا مامانم ک صدام میزد بیدار شدم پررررر خونه دود بود در اتاق بسته بود خب من هیچی نفهمیده بودم
بعد مامان و بابام سر و صدا ک همسایه متوجه دود شده زنگ زده بعد اینقد هم حرف بارم کردن ک کاشکی بیدار نمی شدی🚶♀️
چیز زیادی هم نشد یکم گاز و... کثیف شده بود
جالب اینجاست مامانم گفت ی ساعته زنگ زدم تلفن خونه جواب ندادی خب جواب ندادم تو چرا نیومدی😂💔
من ب اجیم گفتم میرم بخابم خسته بودم خودش ک میدونست غذا رو گازه همش بیرونه تقصیر من چیه حرفاشم ب من زدن🚶♀️💔