زمانی که لیلی در بستر بیماری بود و در حال احتضار (جان دادن ) بود به اطرافیان گفت برید و به مجنون بگید که من رو حلال کنه اطرافیان رفتن پیش مجنون گفتن آخرای لیلی هست در حال جان دادن هست اون رو حلال کن .مجنون گفت من حلال نمیکنم.اطرافیان گفتن چطور حلال نمیکنی همون لیلی هست که بخاطرش دیوانه شدی این بود عشق تو به لیلی .مجنون گفت شنیدم که اگر شخصی شخص دیگری را حلال نکند روز قیامت آن دونفر رو باهم روبه رو میکنن منم میخوام لیلی رو اون دنیا هم ببینم برا همین حلال نمیکنم