اصلا بلد نیست بامن حرف بزنه همش بیرونه بعد انتظار داره خودش عین ماست توی خونه ک هست فقط توی گوشی و تلوزیون باشه منم انگار مزاحم خودش میدونه بعد نهایت اگه رووووزی بهم نیاز داشت فقط منو محبت میکنه..
بخدا اگ هرکسی جای من بود تاالان صدبار خیانت کرده بود من واقعا اهلش نیستم وگرنه بهش ک فکر میکنم بعضیا واقعا برای خیانت فقط خودشون مقصر نیستن!!!
اخه چیزی نیست ک ادم بهش فکر نکنه نادیدش بگیره باهزار امید و ارزو ازدواج میکنیم ک اخرش این بشه؟؟
هیچ راهی هم ندارم جز اینکه بزور ادامه بدم
از زندگی خستم گاهی دلم میخاد برم یجای دووووور دوووووور دووووور فراموشی بگیرم و یه زندگی جدید توی تنهایی واسه خودم بسازم