حدود شش ماه بیشتر هررردفعه منو میدید بی مقدمه بهم میگفت چطور روت شد بیای ببینیش؟ من بودم هرررگز روم نمیشدبیام ببینمش و بعد قبول کنم
😒توقع داشت ندیده بگم بله و اونا نشون بیارن .
وقتی فهمید من و داداشش بعد دوماه که از خاستگاری گذشت داریم پیام میدیم وصحبت میکنیم خیلی جدی گفت باااید کل پیامهارو نگه داری و نشون من بدی . خیلی باهاش منطقی صحبت کردم گفتم که نمیشه حرفهای خصوصیه داداشتو بدون خبرش بیارم پیش تو...