میفهمم منمجردم
ولی آشنایی زیادی باحرفا تند وتیز دارم
یه ماجرا میگم تودلت برای من کباب میشه
من تویه شهر غریب سرکارم خیلی دور ازخونمون هستم
فقط،بایکی ازدخترا صمیمی بودم
قبل اینکه بانامزدش آشنا بشه من توکل ناراحتی هاش مرحم بودم براش
توجمع نشستیم بهم گفت نیای موقع عقدم زشتکی نری آرایشگاه بیاعقدم ابروم میره به خاطر دوستی بینمون گذشت کردم وبه روش نیاوردم که ناراحت شدم
هفته قبلی فقط من باب شوخی گفتم عزیزمیخوای عقد کنی رژیم بگیر جلو همه بهم گفت شعور هم خوب چیزیه
منم فقط بهش گفتم حالا که ازاین شوخی کوچیک من ناراحت شدی خیلی وقتا خیلیحرفا زدی به روت نیاوردم دیگه نمیخوام باهات حرف بزنم
امروز جلوم همه همکارا دعوت کر عقدش واصلا محل من نزاشت
همه از صمیمت ورفاقت بینمون خبر داشتن