اول اینو بگم که به هرکی رسیدم ، دوست ،آشنا، فامیل ، غریبه ... فقط گفتم راز خونه ات توی خونه ات بمونه که احترام زندگیت حفظ بشه
۱۰ سال از همسرم کوچکترم و اون ازدواج دومشه. یه مراسم ساده و اومدم شهر غریب بهش کوچکترین بی احترامی و حرفی نزدم. خانوادشم منو بیشتر از خودش دوست دارن
۱۰ ساله زنشم نه خودش رفیق و مونسم شد نه گذاشت دوست و رفیقی داشته باشم ، منم آدمم ۱۰ ساله تک و تنها توی شهر غریب
هیچی نداشت ، اما خدا خودش شاهده یکبار به روش نیاوردم. از گشت و گذارم ، از رخت و لباسم ، از هرچیزی زدم شد پس انداز و خونه و ماشین
از همون اول کوچکترین بحثی که میشد هرچی به دهنش می اومد میگفت ، اما من آدمی ام که توی عصبانیت فقط سکوت میکنم
بعد که میدید من هم مثل خودش چرت و پرت نمیگم میگفت تو هم بگو خودتو خالی کن
تحمل کردم و تحمل کردم حالا یه ساله خواهرم جدا شده این هرچی میشه پای خانوادم و خواهرمو میکشه وسط. درحالی که خواهر خودشم جدا شده اما خداگواهه من به روشون نمیارم
حالامیخوام به پدرشوهرم بگم بیاد جایی جلو شوهرم اتمام حجت کنم