۲۰ سالم بود سرکار تنها بودم
داداشم اومد پیشم داشتیم حرف میزدیم یه گ...وز ازم اومد بیرون چشای داداشم اینجوری شد😳
منم خجالت کشیدم از در اتاق رفتم تو خجالتمو کشیدم برگشتم بیرون دوباره یه گ ...و ز دیگه ول شد قیافه داداشم دیدنی بود اینجوری 😳😳 حالا باز یادم افتادم روده بر شدم
گفت چته توووو
من دیگه مردم از خجالت رفتم تو سرمو رو میز گذاشتم میخندیدم
گفت من برم تا اینجا رو به خاک و خون نکشیدی