سلام من ۱۸ سالمه و رلم ادمبدی نیستا چند ماه باهم هستیم صدشو میزاره پولاشو جمع میکنه که منو ببره اینور اونور تونست منو بعد سال ها بیرون نرفتن از خونه بیاره بیرون رابطم با خانوادم بهتر شد فقط یه ایراد داره اونم اینه که وقتی همو میبینیم خیلی بهم دست میزنه و این منو اذیت میکنه میگه اینا توی رابطه ها عادیه واقعا عادیه؟ خیلی دوسش دارم دلم نمیخواد جدا شیم بنظرتون چیکار کنم
من که گفتم یه بارون بزنه داغون میشم من هنوزم دلتنگ لحظه هامون میشم🖤
اگه بگم اندازه خاک بارون خورده ، اندازه نوشابه بعد یه غذای چرب ،اندازه بوی بدن نوزاد،اندازه توت فرنگی ،اندازه تک تک تار مژه های خوشگلت ،اندازه تموم عروسک های دنیا،اندازه لازانیا،اندازه زنگ آخر روز های چهارشنبه ، اندازه تعطیلی ب خاطر برف دوست دارم دروغ گفتم چون من خیلی بیشتر اینا ت رو دوست دارم شاید ب اندازه ایی ک مستربین عروسکش و دوست داشت شاید ب اندازه عشق ی مادر ب فرزندش و شاید حتی بیشتر خودم شایدم اندازه تموم موج های دریا دوست دارم انقد دوست دارم ک نمیدونم خیلی و چجوری بنویسم ک دقیقا بفهمی خیلی یعنی چقد شیک و ایس لاته ک هیچی کنارت حتی چایی نبات تو استکان کمر باریک هم میچسبه،پیتزا و همبر ک هیچ کنارت حتی فلافل کثیف کنار خیابون هم میچسبه،ویلای کردان و دماوند ک هیچی کنارت حتی زندگی ت شلوغی و دود و دم تهران هم میچسبه خلاصه بگم مهم نیست کجا باشم ت چ شرایطی باشم حالم چطور باشه ت ک باشی از همه آدمای دنیا بی نیازم،خدایا شکرت وسط دردام درمون فرستادی درمون ک هیچی معجزه(: خدایا شکرت ب خاطر وجود سهیل ت زندگیم🩷
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یک روز خودم را خواهم بخشید، از آسیبی ک به خویش روا داشتم، از آسیبی که اجازه دادم دیگران بر من روا دارند و چنان محکم خویش را در آغوش خواهم کشید که هرگز ترک خود نکنم.🫂