قبلنا ،دوره های قدیم یکی توبه میکرد ،کار بدش رو میزاشت کنار ،بهش نظر میکرد ،یه حال خوب تو زندگی بهش میداد که پیش خودت میگفتی اینم پاداشم
اما چند سالیه تا یادمه
همین که میخوام درست باشم ،اونقدر تو فشارم میزاره که اخرش به بیراهه میکشه باز
نگید امتحانه ،اخه خدا میدونه که من سست عنصرم چرا میزاره من و تو فشار
من که دارم بهش میگم ،میخوام کاری کنم که تو راضی باشی پس کمکم کن خواهشا ،چرا دقیقا یه جوری میشه که من کم بیارم
خسته شدم دیگه💔
و اما برعکسش ،بیشتر هوامو داره انگار وقتی ادم خوبی نیستم