پیرمرد هم پیرمرد های قدیم الان کنار خیابون ایستاده بودم منتظر تاکسی تاکسی اصلا نبود همش ماشین شخصی یه پیرمرده بوق زد گفتم این بنده خدا پیره بزار سوار شم هوا هم سرد بود یخ زده بودم دیگه سوار شدم ... اول گف ماله اینجا نیستم مسیرو خودت بگو ببرم بعد از شهرمون پرسید که سینماش کجاست و سوالات دیگه بعد گف شما شاغلی گفتم بله گف بچه داری یا کلا مجردی؟ گفتم نه متاهلم شوهر دارم ( شوهرو با تاکید گفتم متوجه بشه) بعد سرکوچه گفتم نگه دار گفت باشه میبرم داخل کوچه حتما خونت اونجاس گفتم نه همینجا نگه دارید گفت نه میبرمت بعد ک خواستم پیاده شم گف یه دونه نون ببر داغه میخوای شام بخوری نون تو ماشینش داشت .. گفتم نه بزور داد نونو ببرم بعدم گف شمارمو بزن کار داشتی بیام دنبالت گفت نه همین نونم بگیر نمیخوام گفت نه نونو نمیگیرم فقط شمارمو بزن گفتم نه ممنون کاری ندارم پولشم هرکار کردم نگرفت دم دقیقه هم هی میگف عزیز عزیز😑