من نامزدم خیلی معتقده و نماز و قرآن اینا میخونه پسره یه حاجی بازاریه وضعشونم خیلی توپه اون ۲۶ من ۱۹
به اصرار خانواده ها قبول کردم باهاش نامزد کنم
مامان باباش خیلی دنبالم بودن واقعا خستمونکرده بودن
من اصلا تیپ و استایلم به این پسره نمیخوره من خیلی سوسولم دربرابرش و اون خیلی آقا منشانه هست یعنی خیلی رفتاراش بزرگونست
بعد من تصورم از ازدواجم این نبود اصلا
خیلیم قرآن و نماز خونه برعکس من
نمیدونم چجوری بگم ولی اون منو اینجوری دوس داره همش بهممیگه تغییر نکن یعنی انگار نمیخواد مثل خودش باشم میگه اصلا بخاطر تفاوت هامون دوست دارم
من برعکس اصلا دوسش ندارم یعنی اصلا حسی بهش ندارم
یه بار از دهنم در رفت بهش گفتم دوست ندارم
یه جوری شد واقعا یه جور بدی نگام کرد
حس کردم خیلی ناراحت شد ولی چیزی نگفت فقط نگاهش یه جوری شد اون لحظه
اینم بگم انگار اصلا دوس نداره جدا بشه ازم
و منم دانشجو ام و یه جورایی دوس ندارم تو این سن ازدواج کنم
دوس دارم برم تو اکیپ دوستام و باهام بگردیم کافه بریم
ولی این پسره مخالفه
اینم تو یک دانشگاهیم
ولی پسره سال بالاییمه
چیکار کنم بنظرتون؟