ببخشید بچه ها عنوان بهتری پیدا نکردم که دلمو آروم کنه،
آقا جریان از این قرار بود که من دیروز مهمون داشتم مادر پدرم و خانواده خواهرم، دامادمون اولین بار بود میومد خونمون من تازه ۶ماهه عروسی کردم خلاصه چشمتون روز بد نبینه ساعت ۸ بود که شروع به کار کردم و مادرمم اومد خونه خوب بود بد نبود ینی به نظر من اصلا نیاز به جاروبرقی و گردگیری نداشت ولی خب کارای دیگه داشتم البته من شاغلم و از شنبه تا پنج شنبه خونه نیستم خلاصه این مامان ما هی گفت اینجارو تمیز کن اونجارو تمیز کن وای دیرکردی وای فلان شد حالا ساعت ۹صبح 😂خلاصه منم به اعصابم فشار اومد و خونسردتر شدم گفتم به همه کارام میرسم نگران نباش😂دیگه فرستادم رفتش و شروع به کار کردم لباس ریختم تو ماشین شست پهن کردم لباسای قبلی رو جمع کردم تخت مرتب کردم کل خونه جاروبرقی و گردگیری یخچال و سولاردم تمیز کردم سرویسارو شستم تراس شستم راه پله رو طی کشیدم سالاد انار جدا درست کردم انار واسه بعد شام جدا دون مردم اردک شکم پر درست کردم قرمه سبزی، مرغ تیکه ای زعفرونی با کنارش آلو برغون ، برنج آبکش کردم میوه هارو شستم گاز پاک کردم شیرینی خریدم تنقلات ریختم رو ظرف آماده کردم خلاصه همه کارامو تا ۲ انجام دادم که پیش مامانم کم نیارم😂بعدم که مهمونا اومدن تا ۱۱سرپا بودم شبم خوب نخوابیدم از خستگی الانم سرکارم خلاصه که پاچه می گیرم حواستون باشه😂