بیا من بگم که هربار فکرشو میکنم ذوب میشم رفته بودیم پارک من کلی پز دادم که اسکیت بلدم و فلان خلاصه شوهرم نشست روی نیمکت پارک کنار یه زن و مرد پیری منم داشتم با اسکیت میومدم یهو شیب داشت منم که زیاد بلد نبودم پاهام باز شده بود و جیغ میزدم کمککک شوهرم و پیرمرده افتادن دنبالم که بگیرنم اخرشم خوردم زمین تمام شلوارم پاره شد از خجالت نمیتونستم بلند شم همه مردم دورم جمع شده بودن به شوهرم میگفتن دیدیم عین برق رد شده خدا بهش رحم کرده