ما جای رفتیم خواستکاری من خیلی صادقانه اوضاع اقتصادی پسرم را و میزان کمکی که ما میتوانیم بهش بکنیم را برای عروس خانم شرح دادم
خانواده عروس یک کمی فکر کردند و بعد بهشون یک پیشنهاد دادم گفتم شمام هرچی که میخواهید به دختران بدیداعم از هدیه یا جهیزیه یا هرچی بیایید پولش را بدهید
این دو سری پول را با هم جمع میکنیم و یک خانه نقلی میخریم برای عروس و داماد هرچی که عروس و خانوادش پول دادن به نسبت کل پول خونه بنامش میزنیم
راستش خیلی خجالت کشیدم که اینقدر رک این حرفها را زدم
عروس گلم قبول کرد چند تا خونه دیدند و خودش تصمیم گرفت حتی سرویس طلاا نخره
خلاصه خونه جور شد با همکاری دو خانواده سه دنگ عروس و سه دونگ داماد وامهای ازدواجشون بود
بعد خانه خالی بود باهم عروس و داماد کار کردند یک چند تا تیکه بزرگم ما خانوادهها تهیه کردیم
الهی بمیرم برخی وسایل خونشون دست دوم بود ولی شیک و ابرو مند بود
این تجربه عروس گلم که چند سال بجای سرویس طلاا بدلیجات دستش کرد ولی بعد از چند سال پسرم همه چی براش خرید
انشالله که براتون مفید باشه