2789

سلام دوستان. شاید تو تاپیکهای ختم و چله و نذر و نیاز منو دیده باشید. چون اکثرا فقط اینجاها نظر میذارم. اکثرا خاموش میخونم. دختر دهه ۶۰ مجردی هستم که ۵ سال پیش در ۲۹ سالگی عاشق زبان آموزم شدم. و درست از فردای تمام شدن کلاسمون به نیت رسیدن بهش با تاپیک" روزه اولین روز ماه رجب " افتادم تو یک مسیر رشد معنوی. از لحاظ اعتقادی در حد دخترای معمولی بودم که نماز و روزه ام محدود به ماه رمضان بود فقط. ولی انگیزه ی یه عشق زمینی منو برد به سمت خدایی که تو این ۵ سال یکجور دیگه شناختمش. انواع ختم و چله و ذکر و دعا هرچی که بلد بودم و یاد گرفتم رو انجام دادم، در کنارش تلاش هم کردم. نتیجه این شد که ۳۶۰ درجه تغییر کردم در خلق و خو، افکار، رفتار، معنویت. دیدم کلا به خدا تغییر کرد. به معنی واقعی رشد کردم. ولی به ایشون هنوز نرسیدم. اگر همراهم باشید سعی میکنم خلاصه بگم چی شد. و در پایان نظرتونو میخوام شاید فرجی بشه. دلم به قدر تک تک لحظات این ۳۴ سال عمرم، این ۵ سال انتظار شکسته. جز خدا واقعا کسی رو ندارم برای حرف زدن. از تک تک تون خواهش میکنم اگر نظری ندارید فقط برام دعا کنید، ولی با نظراتون باعث دلشکستگی بیشترم نشید . و قبل از تمام شدن حرفام بی دلیل ناامیدم نکنید. از همگی ممنونم.

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

مدرس زبانم با ۱۱ سال تجربه، زبان اموز مرد و پسر بزرگسال کم نداشتم. سال ۹۷ این اقا و دوستش که ۱ سال از من بزرگتره به مدت ۶ ماه کلاس اومدن. در مدت کلاس هیچ احساسی در من نبود ولی ایشون سعی میکرد چیزی به من بفهمونه، من بخاطر موقعیتم و بی تجربگیم واکنشی نشون نمیدادم، واقعیت جدیش هم نمیگرفتم. درست از فردای تمام شدن کلاس من فهمیدم بهش علاقه مند شدم. حالم بی نهایت بد بود ، اینجارو پیدا کردم و با تاپیک حاجت روایی با روزه اولین روز ماه رجب افتادم در وادی یه رشد معنوی. رفتم سمت خدا و سجاده و نماز و ذکر و چله همه به امید اینکه خدا منو بهش برسونه

بعد تمام شدن کلاس، ما ارتباط مجازی باهم داشتیم گاها. او پیام میفرستاد مثلا تولد حضرت فاطمه رو تبریک میگفت، من تولدشو ، عیدها او پیام میداد. اضافه میکنم که بی نهایت مودب، خوش اخلاق، دارای یه شغل دولتی، در کل پسر سالمی هست. اموزشگاه همه از ادب و رفتارش حرف میزدن و من لذت می بردم. من سعی میکردم در پیامهام بهش بفهمونم، حالا یا متوجه نمیشد یا مطمئن نبود ولی ایشون هیچوقت چیزی مستقیما نگفت. برای من خواستگار میومد گه گاه، همه بیخود، همون بیخودها هم بعد از اولین تماس که مشخصات میپرسیدن، در حالیکه سطح من از پسر اونا بالاتر هم بود گاهی، برای بار دوم زنگ نمیزدن که بدونن نظرم چیه و به عبارتی بعد از بار اول تماس، حاجی حاجی مکه، خیلی خورد میشدم پیش خانواده ام، خواهرام. 

تا اینکه تو خونه پشت کامپیوترم که یه جای غیر قابل دسترسه به طور اتفاقی دو برگه کاغذ a4 دعا پیدا کردم و عکسم که تو پارچه ی لباسی که سالهاست دور انداختم بسته شده بود و وقتی به یه ادم اهل نشون دادم گفتن برات دعا و طلسم سنگینی بستن. من بهیچ عنوان اعتقادی نداشتم، خواهرم میگف حتما طلسم داری که خواستگارا به بار دومم نمیرسه، یا خودم میگفتم شاید واسه همینه که ارتباط من و شاگردم با اینهمه محبتی که بینمونه به جایی نمیرسه

خلاصه من دیدم دارم دیوانه میشم از این بلاتکلیفی، اواخر پارسال رفتم مشاوره و ایشون گفت باید بهش بگی، ۳۱ فروردین امسال که اخرین روز ماه مبارک بود قرار گذاشتم باهاش، برای اولین بار با یه اقا پسر، خیلی استرس داشتم، لحظات اخر پشیمون شده بودم، اومد ولی نمیدونست برای چی، بهش که گفتم اصلا عکس العمل بدی نشون نداد، خیلی اوکی گفت بریم جلو ببینیم چی میشه، چندبارم گفت ولی من حالم بی نهایت بد بود، احساس گناه میکردم، اعتمادبنفسم چون کم بود در این زمینه، فکرمبکردم داره مجبوری این حرفو میزنه که دل منو نشکنه، ولی احساسی درش نیس، ازینکه بعد این همه ۵ سال اخرش مجبور شدم خودم بگم حس خوبی نداشتم و حالا که باهاس مواجه شده بودم فکرمیکردم باختم، حرفاشو باور نمیکردم، نمیدونم چرا

تو کافه همش بغض داشتم. ایشونم خیلی مهربونه، همش میگف چرا خودتو ناراحت میکنی، پیش اومده، اصلا ایراد نداره که گفتی، وقتی می بینم یکی انقد دوستم داره برام خیلی مهمتر از چهره و ایناست، نمیدونم چرا باورم نمیشد. اعتماد بنفسم صفر شده بود پیشش با اینکه کلی مشاور بهم گفته بود چی بگو، فک میکردم مغبون شده، دلم براش میسوخت، حس میکردم مجبوری نشسته، در حالیکه برام یه باکس گل هم اورده بود، و همش میگف بریم جلو و خودتو ناراحت نکن و این حرفا، اخر سر تو ماشینش هم موقع پیاده شدن بغضم ترکید کلی گریه کردم، 

تو کافه از یه حقیقت زندگیش بهم گفت که سال ۹۲ که ۲۵ سالش بوده یه عقد ۲ ماهه ناموفق داشته با یکی که فامیلم بودن و جدا شده، من هیچ واکنش بدی نشون ندادم، اصلا حالت چهره ام هم عوض نشد، چون تو حال بد خودم بودم، چون دوستش دارم برامم مهم نبود و نیس،دو سه روز قرار شد بهم وقت بدیم فکرکنیم، بعد از دو سه روز که دیدم او پیامی نداد من عجولانه براش ارزوی خوشبختی کردم ، طول کشید ولی اونم متقابلا همین آرزو رو کرد، همش حس میکردم دارم نجاتش میدم از تله ای که براش درست کردم، بعدش ۲۴ اردیبهشت باز ازش خواستم همو ببینیم، چون من تو کافه بخاطر حال بدم هیچی نتونسته بودم حرفامو بزنم، استقبال کرد اومد، حرفایی که مونده بود گفتم، گفتم احساس میکنم به جات تصمیم گرفتم، عجولانه رفتم جلو،بهت وقت ندادم، گفت نه این حرفا نیس، من که گفتم بیا یکمی معاشرت کنیم ببینیم چی پیش میاد، گفت میدونم شهرکوچکه برای دختر شاید خوب نباشه ولی شاید یخاطر تجربه قبلیم باشه راستش نمیخوام ایندفعه هم یه بار دیگه بخار عدم شناخت و اگاهی باز صربه بخورم، منم گفتم اوکی ولی بالاخره پشت این معاشرت یچیزی باید باشه، وگرنه من زود وابسته میشم و صربه میخورم، فک کنم بازم خراب کردم.

تو کافه همش بغض داشتم. ایشونم خیلی مهربونه، همش میگف چرا خودتو ناراحت میکنی، پیش اومده، اصلا ایراد ن ...

کار خوبی کردی که گفتی اصلا هم گناه نکردی . حالا گریه نمی کردی بهتر بود بازم اشکال نداره اگر پسر عاقلی باشه می فهمه سخت بوده گفتنش برات اینو کلا از ذهنت بیار بیرون که گریه کردی .حضرت خدیجه  ص هم خودش خواستگاری کرد از پیامبر

و خدای که همین نزدیکی ست

شما که نمازخون شدین:
خوش اومدین سر سفره رحمت، مغفرت و اجابت خدا!
هدیه خدا و امام زمان برای شما:
خدا که مهربانِ بینهایته، ما رو دعوت کرده که نماز بخونیم تا خدا مهر و رحمت بینهایتش، اجابت، بهشت و مغفرتش رو نصیبمون کنه.
برای مداومت در نمازها، همت کنین و از خدا کمک بگیرین و به اهل بیت متوسل بشین.
مهر و رحمتِ واسعه الهی در نماز و سوره حمد.
بسم الله الرحمان الرحیم.
رابطه سوره حمد میان رب و عبد:
شیخ طوسی بزرگ فقیه و اصولی و مفسر کمنظیر در کتاب امالی، و چهره برجسته حدیث شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا از حضرت عسکری از پدرانش از امیر المؤمنین (ع) روایت میکند که آن حضرت فرمود:
رسول خدا گفت: خدای عزّ وجلّ فرمود: فاتحه الکتاب را میان خود و بنده ام تقسیم کرده ام، نیمی برای من و نیمی برای بنده ام و حق اوست هر آنچه بخواهد.
هنگامی که بگوید: بِسْمِ اَللّاهِ اَلرَّحْمَانِ اَلرَّحِیمِ خدا میگوید: بنده ام به نام من آغاز نمود، بر من سزاوار است که امورش را به نفع او به نتیجه برسانم و در احوالش برکت قرار دهم.
چون بگوید: اَلْحَمْدُ لِلّاهِ رَبِّ اَلْعَالَمِینَ خدا میگوید: بنده ام مرا ستایش کرد، و دانست که یقیناً همه نعمتهائی که در اختیار اوست از سوی من است، و بی تردید بلاهائی که از او برطرف میکنم به نیروی فضل و احسان من است، شما را «ای فرشتگان»، گواه میگیرم که به نعمتهای دنیایش نعمتهای آخرت را نیز بیفزایم، و بلاهای آخرت را از او بگردانم، چنان که بلای دنیا را از او برطرف نمودم.
زمانی که بگوید: اَلرَّحْمَانِ اَلرَّحِیمِ خدای جل جلاله میگوید: بنده ام گواهی داد که من رحمان و رحیمم، شما را «ای فرشتگان» گواه میگیرم که: بی تردید از رحمتم بهره ای فراوان و نصیبش را بسیار میدهم.
هنگامی که بگوید: مَالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ خدای جل جلاله میفرماید: شما را گواه میگیرم همچنان که اعتراف نمود، من مالک روز پاداشم، البته حسابش را روز حساب آسان گردانم و از بدیهایش گذشت کنم.
چون بگوید: إِیَّاکَ نَعْبُدُ خدای عزّ و جلّ میگوید:
بنده ام راست گفت، فقط مرا بندگی میکند. شما را گواه میگیرم که حتماً برای بندگی اش آنچنان پاداشی دهم که هرکس بندگی اش را نسبت به من مخالفت کند افسوس و غبطه بخورد.
زمانی که بگوید: وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ، خدای عزّ و جلّ میفرماید: بنده ام فقط از من کمک خواست و به من پناهنده شد، شما را گواه میگیرم که بی تردید مددکار اویم و قطعاً در سختیها به دادش میرسم و روز گرفتاریش یقیناً دست او را میگیرم.
چون بگوید: اِهْدِنَا اَلصِّرَاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ تا آخر سوره، خدای عزّ و جلّ میگوید: این بنده من است و برای اوست آنچه بخواهد:
دعای بنده ام را مستجاب کردم و آنچه خواست به او عطا نمودم و او را از آنچه در هراس و نگرانی است امان دادم.
منبع: جلد اول تفسیر حکیم علامه حسین انصاریان.
بندگی و عبادت حق، سبب رشد و كمال و خير و سعادت و حيات طيبه و به دست آوردن بهشت است.
كلام نورانی حضرت امام صادق عليه السلام بيان می كند كه:
بدان كه او محتاج خدمت تو نيست و بی نياز از عبادت و دعای توست، و اين كه تو را خوانده است از روی فضل و كرم اوست، تا در حق تو رحمتی نمايد و از عقوبت خويش دورت نمايد و از بركات رحمت بسيارش بر تو نازل گرداند، تو را به راه (جلب) رضايتش رهنمون گردد و در مغفرت را به رويت بگشايد.
مصباح الشريعة: 87، باب 39؛ بحار الأنوار: 81/ 230، باب 16، حديث 3.
منبع: شرح دعای کمیل علامه حسین انصاریان.
جلوه هایی از رحمت و مهربانی واسعه الهی:
https://ninisite.co/discussion/topic/7657611

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام. نابینا هستم. صفحهخوان nvda, همه نوشته های متنی جز عکسنوشته ها رو در کامپیوتر میخونه. امروز برای سلامتی و ظهور امام زمانت دعا کردی؟ صلوات فرستادی؟ برای فرج و رفع غربت هزار ساله امام معصوم و مهربانت چه کردی؟! امام مهدي(عج) مانند جد بزرگوارشان امام علی (علیه السلام)، برایمان دعا میکنند و بر دعاهاي ما «آمين» ميگويند. امام امير المؤمنينعليه السلام به رميله ميفرمايد: اي رميله! هيچ مؤمني نيست كه بيمار شود، مگر اينكه به مرض او مريض ميشويم، و اندوهگين نشود مؤمني، مگر اينكه به خاطر اندوه او، اندوهگين گرديم، و دعايي نكند مگر اينكه براي او آمين گوييم، و ساكت نماند مگر اينكه برايش دعا كنيم. همه هستی و وجودمون و نعمتهایی که داریم به برکت وجود حضرته. ما خلیفه خدا در زمینیم و باید کانال رحمت الهی باشیم، در آخرت همه با هم بریم بهشت. من با خدا و امام زمان عهد کردم که به همه امید بدم و همه رو دعوت کنم سر سفره پرمهر خدا و اهل بیت و به خاطر همین عهدم به این سایت اومدم.

مشاور از برخورد ایشون راضی و از عملکرد من ناراضی بود، گفت بخاطر عدم اعتمادبنفست خودتو نمی بینی، حالا الان بازم ۸ ماه گذشته، از سمت ایشون حرکت خاصی من ندیدم ولی هروقت من پیامی دادم با روی باز استقبال کرد و جواب داده. احساس میکنم در تردیده. با اینکه من گفتنی هارو گفتم. دفعه اخر گفتم اگر ازدواج کردی عکس ۲ نفره بذار من بفهمم تا بلکه دلم کنده بشه، 

بعنوان اخرین صلاح اینجا یکی بهم گفت بدای حال ناارومت نماز شب و نماز امام زمان بخون، خدا توفیق داد و الان ۳۵ روزه هردو رو میخونم، بی نهایت آروم شدم، یعنی اون ارامشی که سالها بدنبالش بودم با نماز شب بدست اوردم، تو این سالها بارها و بارها از خدا خواستم اگر قسمتم نیس کمکم کنه دلم ازش کنده بشه، عکساشو نبینم پیگیرش نباشم، بذارمش به حال خودش، ولی این میل به حاجتروایی هنوز در من هست، هنوزاز خدا میخوام بهش برسم، تو زندگیم تاحالا غیر از اعضای خانواده ام کسی رو اینهمه دوست نداشتم، همش میگم عشقی که بخاطرش اینهمه رشد اخلاقی و معنوی داشتم سراب و هوس نیس، واقعیه، باید براش تلاش کنم. 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز