شاید ۱۰ ۱۱ سالم بود
ترسیده بودم رفتم اونجا خوابیدم
ساعت ۱ یا ۲ شب دیدم مامان و بابام دارن حرف میزنن
بابام میگف به بهونه روضه و اینا میرفتی خونه اون آشغال
و این حرفا
درست یادم نیست
فقط تنها چیزی ک اون شب ب ذهنم میرسید این بود ک فکر میکردم مامانم بهش خیانت کرده
چون میدیدم بعضی وقتا مامانم میرفت توی اتاق و یواشکی با گوشیش حرف میزد وقتی من میرفتم تو اتاق یهو جا میخورد و میگفت دوستمه صداش شبیه مرداس🙄
بابام اون شب تو گوشیمامانم فکر کنم ی چیزی دیده بود
هیچ وقت نمیتونم باور کنم مامانم همچین کاری کرده باشه دلم نمیخواد باور کنم
یادمه اون شب ب بابام التماس میکرد میگف بذار پیشت بمونم
هنوز بعد ۱۰ ۱۲ سال یادم میاد و حالم بد میشه
باهام حرف بزنین آرومم کنین ولی لطفا توهین نکنین