خلاصه مادرم جوابم کرد بازم تاکید میکنم هیچ مراقبتی لازم نداشتم فقط کسی برام غذا بیاره همین . بعد یکی از فامیلای نزدیکم گفت بیا پیش من . منم رفتم و شاید بیشتر از یک هفته پیشش موندم .
بعد مدتی دیدم مامانم مدام میره کارای خونشو انجام میده . خودمم بعد خوب شدن برای جبران همین کارو کردم . ولی دیگ دیدم مامانم ولکن نیست هر سال هر سال . تا اینکه مامانم جای اینکه بره دیدن خواهرم ک به شدت تنها بود بازم البته کاری به دوشش نمیداشت ،. بازم رفت خونه اون فامیل یه کار سنگین چند روزه براش انجام بده منم با احترام به دخترش پیام دادم گفتم اگه میشه تو برو کمک مامانت ک مادر من بیاد خونه واااای ی شری شد هرررر روز یکیشون زنگ میزنه ک تو محتاج مادر ما بودی الان جای ممنون بودنته اینم بگم خودش هم چند باری ب روم آورد ک اون من بودم ک بهت جا و پناه دادن