من چند وقت بود از دلتنگی زیارت داشتم میمردم
ینی کربلا و مشهد و ... از ذهنم بیرون نمیرفت . کلی گریه زاری و التماس و فلان بعد دیگه ناامید شدم ول کردم
حالا الان که من اصلا فکرشو نمیکردم و حالمم خوب نبود و حوصله راهو نداشتم یهو انگار همه چی اوکی شد بریم. به مامانم میگم انگار یه بچه ام که حالش بده باباش بغلش میکنه ببینه چشه🙃♥️