والا همون پدری ک مراعاتش میکنم دقیقاااا منو نمیبینه فک میکنه احتیاج ندارم ک نمیگم اگه بگمم میشم زیاده خواه
چندبارم گفته توهم کنکور بده برو سرکار مثل خواهرت بخر
چون من ندارم براش خرج کنم کولر خونشو بخرم من دختر بی عرضه خونه هستم در حالی ک برا بچه های غریبه ها خرج کردن برا عموهام خرج کردن و برا بچه هاش خرج کردن واسش افتخاره
من بخاطر همین رفتاراشون نزدیک به ۳۰ ترم کلاس زبان رفتنو یهو گذاشتم کنار چون هر ترم تو منتو فشار بودم بابام گف ول کن دیگه ک چی بشه میری کلاس یبارم مدرسه اومده بود دنبالم گف درسو بچه ها میخونن دردسرش برا پدرمادرا
یه مشاور کنکور داشتم منتشو مامانم کرد گف به زور پول داره درس میخونه
خودم یه تیکه طلا دارم شده اونو میفروشم درسمو میخونم منت هیچ کدومشونو نمیکشم حتی بابام همیشه هم بخاطر تکالیف مدرسه و کتابای کنکور ک هزینشونم زیاده ک برا همه زیادهههه سرم منت کردن بچه پر خرجمونی برات همش خرج مبکنیم برا اون یکیا خرج نکردیم بیچاره ها
خواهرمم هروقت تودرس کمکم کرده تو جمعو فامیل گفته زیر سایه من فلان کرد
بخدا همسن های من اون کلاسایی ک رفتنو میرن اون لباسایی ک میپوشن اون گوشی هایی ک دستشونه همیشه تو خیابون از بچگی تا حالا هر وقت دیدم برام حسرته دلم اب شده بیست سالمه افسردم کردن با حرفاشون هیچ مهارتی هم بلد نیستم تا این سنم حداقل یه ورزش ..
همیشه با کارت یارانه ک دست مامانمه لباس خریدم اونم بخاطر مامانم مراعت کردم پول بمونه اونم بخره من نخرم یا ارزونشو اشغالشو بخرم
برا همین اصلاااا نمیتونم ازشون پول یا درخواستی داشته باشم خودم طلامو میفروشم حقمم ک گردنشونه حلالشون