بچه ها چندتا تاپیک قبلی راجب این موضوعه که داستان از چه قراره
کلی بگم کادوی تولدم رو گفت مادرش برای مراسم میخواد
منم بردمش براش و بعدش گفتم که بزار دستش بمونه و دیگ نمیخام و فلان
اونم عذر خواهی کرد گف اینطور که فکر میکنی نیس اما به هرصورت عذرمیخوام و اینا
حالا اینجا خیلی از دوستان از روی دلسوزی یا تجربه گفتن تمومش کن و فلان
شاید حقم داشتن چون اونا همه ی رابطه ی مارو نمیدونن که
هیچکس اندازه ی من از جزئیات رابطمون خبر نداره که....
مثلا اینکه طی این ۳ سال من هیچ حرکت بدی از این آقا ندیدم
هیچوقت بحث یا حرکت نامناسبی نزده
حتی یه بیشعور از دهنش نیومده
بسیار مهربون فهمیده عاقل وفادار مودب
فکر آینده کاری تلاشگر و خوب بوده
از نظر مالی هم ازم حمایت کرده حتی وقتی خودش مشکل مالی داشته
اصلا آدم خسیسی نیست
بعد ۳سال هنوزم هربار بیرون میریم برام دسته گل میاره
هزینه کافه و اینا که اصلا نمیزاره من فکرشم کنم حتی هزینه اسنپم ب زور خودش میده این درحالیه که هیچ درخواست بی ربطی در قبالش نداره
بخاطر خاسته ی من همه چیشو ولکرد رفت سربازی
من وقتی خاستم تصمیم بگیرم فقط اون حرکتش رو در نظر نیوردم بلکه اونو با تمام ویژگی ها و رفتارهاش طی این چندسال دیدم