داد بیداد کرد خالم رفته صداش نکردیم،
من یک هفته هی مریضم،سرفه بدجور دارم که آلرژی داده بهم،خونم یک هفته هی می بازارشامه،فقط ظرف میشورم و سفارشامو میزنم همین،یه کمک نمیکنه خونه جمع بشه،فقط خالش اومده میگه اونوصداکنم ،خودم کمکت میکنم جمع میکنم خیالت راحت،
من اصل جون غذاپختن ندارم کارریخته سرم،
من مریض بشم خداروشکر نه نگران میشه نه یه نازی بکشه محبتی بکنه،میاد لممیده فقط،حداقل چارتاخوراکی مقوی بگیره یا بیاره بگه بخور همین،کمکشو نخاستم،
میگه یه زن شوهرشو میکوبه زمین یکی هم میبره بالا،،،،سر چی دعوت نکردن خالش،درصورتیکه همه میدونن مریضم و سرم شلوغه،
یاداد میزنه میگه میزنم لهت میکنم حرف نزن ،گفتم له کن ببینم چجورمیتونی
حرص داره چراخواهرمو مادرمو خودت صدانمیکنی ،چرا چنبارگفتم خواهرمو صدا کن صدا نکردی،
دوبارمرغ خرید هردوبارشم مهمون از شهرستان اومد،یبارشم مجبور شدیم کس دیگه صداکنیم که واجبتر بود
فقط دلم به سماور بچم میسوزه ازحرصم کپبوندم شکست
لباسشو ریختم کف اتاق به خونه دستم نمیزنم،بیکارم؟؟؟فقط لممیدم
فقط میخام دردو دل کنم یکم خالی شم