شاغلم و دربه داغون از لحاظ جسمی و روحی،تمام حقوقمو میارم وسط،یه قرون برای خودم نمیگذارم کنار
امشب با شوهرم بحثم شد گفت خوش اومدی اصلا از زندگی با تو راضی نیستم
درصورتی که شوهرم خیلی از زندگیمون راضی بود از وقتی که شوهر خواهرم پرش کرده از این رو به اون رو شده .میگفت هیچ کدوم از دامادها ازتون راضی نیستن.
خیلی دلم شکست و اشکم ناخودآگاه میاد
ناراحت تمام این سال هایی ام که کارکردم و آوردم وسط و من و تویی نکردم
بود خوردم ،نبود صدام در نیمد