یه روز خوش نداشتیم بخدا، خودشم میدونه ضعیفه، بهشم میگم میگه چیکار کنم نمیتونم، اینقدر میمونم تا بمیرم
حتی لباس برای پوشیدن نداره، هرچی پول داشت پدرم به بهانه های مختلف ازش گرفت، بعد رفت با زنای مخلتف بهش خیانت کرد بازم سکوت کرد مادرم، میگه چون از بچگی حرف نزدم نمیتونم، حرفم میخواد بزنه، میزنه توی دهنش
نمیتونم تنهاشون بزارم خودمو نجات بدم
دقیقا دو سر طیفن، یکی مظلوم خود کم بین ساکت
یکی خودشیفته، ظالم زورگو