خواهر شوهر بزرگم خیلی خسیسه بعد دیروز ما مراسم سال خاله شوهرم بود رفتیم وبرگشتیم بعد من پسرم سپردم به ابجیم ودوست داشتم برم خونه خواهر شوهرم هم یه سر بزنم تماس گرفتم گفتم من یه سرمیام برمیگردم برا شام نمیمونم خودم شام درست کردم خواهر شوهرم با کمال بی چشم ورویی گفت ما برا خودمون غذا داریم شما بیایین حاضری باید بخوری ومن سگم نمیتونم بزارم تو اتاق در ببندم اخه اسایش سگم واجبه باید بچت بغل کنی وزمین نگذاری سگم اذیت نشه حالا انتخاب با خودت درصورتی که اینقدر میان خونه من منم بهترین پذیرایی همیشه میکنم ازش باروی باز سفره باز حالا من برا عید رفتم ده دقیقه خونش دیگه نرفته بودم خیلی بدم امد از رفتارش جون خودش بزرگمون هم هست