من و بابام رابطه پدر دختریمون خیلی صمیمانه ولی در عین حال رسمیه ینی منظورم اینکه در کنارش خیلی کارارو روم نمیشه انجام بدم مثلا مثل رقص و اینا خجالت میکشم خلاصه😂
ی روز رفتم دسشویی گلاب به روتون اونروز سلولای مغزم فرمان میدادن باید الان تو دسشویی برقصی چراشو خود مغزمم نمیدونس فقط میگفت انجامش بده
بعد در دسشویی ما قسمت پایینش المینیومه بالاش شیشه ماته ینی کسی ایستاده باشه ی چیزایی پیداس
اقا من شروع کردم خارجی رقصیدن ایرانیم نه هاا! بعد بابام از اونجا داشته رد میشده دیده به به من امروز یکی دو تختم کم شده اقا یکی زد به در رد شد وااای من دیگه روم نمیشد بیام بیرون که 😂😂😂