2789
عنوان

اسکرین شات از چتم با شوهرم🤷🏼‍♀️

| مشاهده متن کامل بحث + 5610 بازدید | 193 پست
باهاشحرف بزن خب.این چه وضعشع

باهاش درباره این موضوع حرف بزنم 

انگار که دارم یه بحث بی هدف میکنم 

یه جوریه که انگار داره میگه من همیشه همینم کارمم درسته مدلمه چون دوسِت دارم برام مهمی 

تهشم میگه اصلا رو حرف من حرف نزن 

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



نمیخوام توی دلت رو خالی کنم‌.چون بعضی از آقایون اول ازدواج اینطورین بعد کم کم خوب میشن همسر من مثلا خیلی ضعیف تر از این بود بعد دیگه کلا کوتاه اومد.ولی یه همکلاسی دانشگاه دارم فکر کنم ۵۰ سال بیشتر داره همسرش همیشه میارش میبرش موقع امتحانات همونجا وایمیسته تا بیاد اگر ببینه پسری همسن پسرش ازش سوالی بپرسه قیامت میکنه باهاش قهر میکنه.بنده خدا به همه سپرده نزدیک من نیاد سوال نپرسید غیراز در کلاس.کاردانی رو وقتی انلاین بود قایمکی خوند الانم میگه دیگه دیده راه چاره نداره منم زیاد درگیر نمیشم گذاشته بیام همه شم غر میزنه بهانه میگیره.میگه از اول همینطوری بوده ارایشگاه زدم پایین خونم هی بهانه اورد اخر اومد وسایلامو همه رو شکست.از بس جنگ و دعوا کردیم تا پای طلاق رفتیم خانواده ام نزاشتن وخیلی چیزای دیگه.و بنده خدا حسرت گذشته رو میخوره که میتونستم خیلی کارا کنم نذاشت مثلا میگه از این مغازهایی زدم که سبزی خوردشده و پیاز داغ و... میفروشن هی بهانه اورد مردا الکی میان خرید تعطیل کردم.میگه دیگه الان به چه دردم میخوره حسرت همه چی رو دلم موند.پای حرفاش میشینم حسرت داره فقط بنده خدا

چقدر بد اینجوری آدم اصلا بهشخوش نمی‌گذره راحت نیست باهاش حرف بزن بگو مگه اعتماد نداری ک اینجوری میکن ...

من همش میگم خب اگه  اعصابش خورد شه  خسته شه حوصلش سر بره و ... تقصیر منه دیگه 

من منتظر گزاشتمش  همش معذبم  هم خودم هم دوستام 

مثلا میگن زشته دو ساعته  دم در منتظرته دیگه الان میریم رو مخش فردا نمیزاره بیای بیرون 

بعدم بحث کردن درباره اینجور مسائل که روشون متعصب  و حساسه  کاااملا بی سر و ته تموم میشه 

منم هیچوقت بازش نمیکنم 


نمیخوام توی دلت رو خالی کنم‌.چون بعضی از آقایون اول ازدواج اینطورین بعد کم کم خوب میشن همسر من مثلا ...


🤦🏼‍♀️

شوهر من با کارکردنم از اول مخالف بود منم قبول کردم  با اینکه رشتم خیلیی پرکاربرده و کار شیکی هم هست 

ولی با درس‌خوندنم هیچ مشکلی نداشت حمایتمم میکنه 

اما این قضیه ی منتظر نشستنش باعث میشه حس کنم میترسه یه لحظه نباشه دور و برم یه نفر بیاد یه چیزی بشه و... 

حتی یه بار بهش گفتم زشته مردم ببیننت دوساعت جلو در ارایشگاه زنونه منتظری خب 

وسط شهره شلوغه ماشینتم که همه میشناسن حالا تو بشین اون تو شیشه‌هارم بده بالا هیچکسم نبینتت میفهمن تویی 

زشته میرن حرف درمیارن میگن فلانی اینجا وایساده بود به قصد عل و بل 

میگه نه اتفاقا تو نمیدونی که اگه همه‌جا بالاسرت نباشم میگن فلانی  حواسش به زن و زندگیش نیست 

و میگه  اصلا نمیخوام جایی تنها دیده بشی

🤦🏼‍♀️ شوهر من با کارکردنم از اول مخالف بود منم قبول کردم  با اینکه رشتم خیلیی پرکاربرده و کا ...

نمیدونم شاید یه چیزایی دیده توی دور و اطراف ترسیده مثلا همین مزاحمتهایی که فیلماش توی نت و اینا هست یا میترسه اتفاقی بیوفته.ولی خب نمیشه همیشه هماهنگ بود شاید یه بار بخوای یهو با کسی جایی بری.نمیدونم چی بگم به نظرم مشاور جوابگوئه

اره  اقا مخالف بودن با دایه😁 خوبه یجورایی رستوران خودمونم محسوب میشه

همسرتون اونجا کار میکنه؟ 

محیطش خونوادگیه عجیبه چرا مخالفت کرده .اما خب تو خود طاقبستان خیلی ادم بیخود هست

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792