برادرشوهرم مجرده،باهم یعنی منوشوهرموبرادرش رفتیم بیرون یه گشتی زدیم بعدرفتیم شهربازی.
چندتادخترخوشگل وخوشتیپ نشسته بودن روصندلی میگفتن میخندیدن بلندبلند،ماحواسمون بهشون پرت شدونگاهشون کردیم یکیشون که کلن عمل کرده بودولب وگونه هاشوژل زده بودآرایش غلیظ تری داشت وموباز بودبه برادرشوهرم خیلی لبخندمیزدوعشوه میومد،خدایی قشنگم بودولی برادرشوهرم هیچ عکس العملی نشون نداد😬دختره بلندشداومدکنارنرده هایی که برادرشوهرم تکیه داده بودواستادخواست دهنشوبازکنه حرف بزنه برادرشوهرم گذاشت رفت اونور🙁نگاه کردم دیدم دختره چه اندامی داره من که عاشقش شدم یه مانتوکتی پوشیده بوداززیرتاپ باشلوارمام استایل ویه روسری کوتاه دورگردنش بسته بودبدنه شوبرنزه کرده بودبینهایت خوش اندام وتوپوربود،محواندام دختره بودم که دیدم برادرشوهرم اونورتر واستاده کنارچرخ وفلک داره بایکی میگه میخنده هستیدبگم بقیه شو