سلام دوستاي قشنگم
مامالي دوباره برگشت😘
راستش انقدر گفتني دارم، نميدونم از كجا شروع كنم.
فقط همين قدر بهتون بگم اين سالي كه تا اينجاش رو گذرونديم، چنان من رو بزرگ كرده كه خودمم انگشت به دهان موندم؛
انقدر كه اتفاقات خوب و بد و عجيب و جالب داشت.
وقتي ميگم بزرگ شدم ميدونيد منظورم چيه؟!
از هيچي ديگه زياد جا نمي خورم و يه جمله اي مدام تو ذهنم تكرار ميشه؛
چون زنده اي هرچيزي ممكنه!
هر چيزي!
خوب ، بد ، زشت، زيبا، ثواب ، گناه، سخت، اسون، سهمگين، دل انگيز…
هر روز منتظر باش زندگي يه جوري شگفت زده ات كنه، و تنها كاري كه ازت برمياد اينه كه لا به لاي اين بالا و پايين ها زندگي كني.
زندگي به معناي زنده بودن و وصل شدن به جان زندگي❤️
يكي از كاراي خوبي كه امسال شروع كردم و حقيقتا به زندگي وصلم ميكنه ، اينه كه هفته اي يه بار صبح، با رز ميريم تو يه كافه ي خوشگل يه صبحونه سبك و خوشمزه ميخوريم و بعدش يكم پياده روي ميكنيم. ميريم ساحل اونجا رز مشغول بازي ميشه، منم موزيك گوش ميدم، كتاب ميخونم ، مردم رو تماشا ميكنم، به پرنده ها غذا ميدم، دراز ميكشم و تمام اين لحظات حس ميكنم به زندگي وصلم.
لطفا اگر تجربه اي داريد كه باعث شده يا ميشه به زندگي وصل باشيد برامون بگيد🙏🏻


پ ن ١: عكسا براي دوستان اينستا تكراريه
پ ن٢:به نظرتون تاپيك بعدي سفرنامه باشه يا روايت عروسي؟🙃