قسمتی از زبان شیرین فارسی :
اما غرض من آنست که تاریخ پایه ی بنویسم و بنایی بزرگ افراشته گردانم، استادم خواجو بو نصر نسخت نامه بگرد نیکو بغایت، چنانچه او دانستی بگرد ک امام روزگار بود در دبیری و آن را تحریر من کردم
ای الحال گفتم: بو نصر قوتی بود پیش بنده و چون وی جان بمجلس عالی داد حالها دگر شد بنده را قوتی ک در دل داشت برفت و حق خدمت قدیم دارد،خداوند را شغل های دیگر است اگر رای عالی بیند بنده بخدمت دگر مشغول شود و این رقعت بآغاجی دادم و برسانید و باز آورد و خط امیر بر سر آن نبشته ک بو نصر گذشته است ما بجاییم و ترا به حقیقت شناخته ایم این نومیدی بهر چیست؟
من بدین جواب ملکانه خداوند زنده و قوی شدم و بزرگی این پادشاه و چاکر داری تا بدانجای بود ک در خلوت ک با وزیر داشت
🌴حکمای بزرگتر ک در قدیم بوده اند چندین نبشته اند :
ک از وحی قدیم ک ایزد عزوجل فرستاد به پیغمبر آن روزگار آن است که مردم را گفت ک ذات خویش بدان ک چون ذات خویشتن را بدانستی چیزها را دریافتی.🌾