2777
2789
عنوان

مهمون ناخونده

139 بازدید | 7 پست

یهو چن تا ازفامیلام اینا اومدن ی دوساعت بودن رفتن من وقتی اومدن رنگ وروم خراب لباسای زیاد خوبیم تنم نبود بچمم همینطور کل اسباب بازیاش وسط خونه بود وضع خونم متعادل بود ی ذره بهم ریخته بود ولی اعصابم داغونه حس میکنم ابروم رفته یکمم بروم اوردن انگار 🥺🥺🥺🥺بخدا وقتایی ک تیپ میزنم یا مرتب مرتبم هیچکی نمیاد خیلی از نظر روحی داغونم ازحرفاشون هیچی نمیفهمیدم چون اصن ب خودم نرسیده بودم 

تازه صبح خاهرشوهرمم بهم گف خیلی رنگ یجوری مسی رنگه رنگ و روت خرابه 

اعتماد بنفسم زیر صفر رسید امروزاون فامیلامم تازه اومده بودن تاحالا خونمو ندیدن  سه تا دخترخاله هام با زنداداششون  اصلا قبلش خبر میدن بد غافلگیرشدم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اینجوری ک بدتر ابروم‌میره


خوب تا وقتی اینطوری فکر کنی همیشه مزاحم داری من احدی رو سرزده راه نمیدم جز پدرمادرم هیچ کجا هم سرزده پامو نمیذارم همه میشناسنم وبه خودشون زحمت نمیدن بیان 

کاش میشد از کسانی که مرده اند پرسید:آیا بالاخره رنج پایان یافت؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز