بچه ها یک سوال
من با مادر شوهرم زندگی میکنم ایشون فوق العاده ادم مهربونی هستن ولی بیش از اندازه پشت سر حرف زن و تفرقه اندازن منو تنها که گیر میارن از روابط و دوست دخترای شوهرم میگه جوری که شب شوهرم میاد خونه ازش متنفرم
متاسفانه پا درد داره ولی اونقدی نیست که نتونه کاراشو کنه خودشو زده به ناتوانی مطلق شوهر منم هرچی پول در میاره خرجش میکنه ولی اگه من چیزی بخوام میگه پول نیست
مجبورم میکنه هر ظهر و شب برم پیش مادرش
نمیتونم مستقل شم چون همسرم شدید وابستس
قهرم کردم رفتم خونه بابام ولی خودم دلم تنگ شوهرم شد برگشتم.
بنظرتون چیکار کنم حالم از این پیر زن بهم میخوره دیگه