وقتی دخترمو میبینم پیش خودم میگم چرا نموندم بسازم
توروخدا آرومم کنید خیلی حالم بده بگین که من حق داشتم
خانوادش از همون روز اول با ازدواجمون مخالف بودن و با من لج کرده بودن . بخاطر هر موضوع چرتی قهر و دعوا ... حدود ۵سال پیش : یه بار اومدن بالا همسرمم خونه نبود . مامانش و خواهرش اومدن کلی دعوا کردن و فحش و داد و بیداد . بدترین حرفا.... همسرم اومد هیچی نگفتم فقط رفتم حمام گریه کردم که نفهمه . دل نازک و زودرنج نبودم اتفاقا خیلی تو زندگی صبورم اما اون شب دلم گرفت چون خانوادم ۲ماه ازم دور بودن پیشم نبودن تک و تنها فقط همسرمو داشتم . صدامو از حمام شنید و اصرار کرد چیشده . سربسته و خلاصه گفتم این اتفاق افتاد . اون شب هیچی نگفت فکر کردم تموم شده . اما فرداشبش گفت میرم پایین شام میخورم ( پایین خونه پدرش بود) رفت و بعد ۱۰دقیقه صدای داد و بیداد اومد رفتم پایین تا همسرم تلویزیون رو شکسته . درحالی که من نمیخواستم این اتفاق بیوفته و بعدش تا ۲روز با همسرم قهر بودم .