سخت است صد سپیده دم چشم بگشایی و جایی خالی خبر از رفتن بدهد،سخت است هر روز نا آگاه صدایت کنم و اما صدای تو طنینی در خانه نیندازد،سخت است نبودن و ندیدنت و در هنوز باورم نیست که در این بهاردل انگیز.،غروب غم انگیز صدمین روز رفتنت را باید به زیارت مزار مطهرت بروم و با زبان اشک از اندوه روزهای فراق سخن گوییم و با یاد خاطرات مرهمی بر زخم های کهنه دلم بنهم و سنگ سرد را به جای تن گرمت در آغوش بگیرم.
پسرم امروز صد روز است که ندیدمت، صد روزی که برایم صد قرن گذشت دلتنگتم مامانی🖤🖤