چند روز پیش رفتم درخونشون(همسایه ایم)
سوار ماشینش شد شیشه رو داد پایین رفتم جلو
گفتم دلم خیلی تنگ شده بود برات نتونستم از فکرم بیرونت کنم
گفت فکر و خیال چی دیوونه ای؟چرا باید دلتنگ بشی
گفتم ملعون ادم چرا دلش تنگ میشه؟؟؟
ساعد دسش رو فرمون بود فشار دادم بعدم رفتم:)