2777
2789
عنوان

بمونه یادگار

87 بازدید | 12 پست

باز اینجا بی بهونه

توی بم در کنج خونه

آتنا مبهوت و حیران

با نگاهی کودکانه 

خسته از دست زمونه 


یادش آید روزگاری

یک رفیق نیمه راهی 

سربراهی

ناگهان از بندر آمد

توی ماشین آشنا شد 

اندکی آهسته خندید 

مهربان شد 

حال و روزش را عوض کرد



زیر چشمی با نگاهی

اندکی آهسته خندید

بعد از آن هم 

توی ماشین 

پیش چشمش

با دلی پرغصه رقصید



یادش آمد دخترک باز 

توی آبگرم روی صخره

پای او لغزید و افتاد 

من دو دستش را گرفتم 

تکیه دادم 

در کنارش تا نترسد، 

مادر از ترس بلندی 

پابرهنه

زار وخسته، بی هیاهو

پشت سر دنبال ما بود



خوش گذشت یکهفته آنجا

با نشاط و شاد و خوشحال

خوب  و سرحال

توی کوه و ارگ دیرین 

گردشی زیبا و شیرین 



یادش آید سالها بعد 

آتنا در کنج خلوت 

اشکهایش روی گونه 

بی بهونه 

منتظر میماند آنجا 

تا که روزی

بار دیگر 

قصه های رفتن ما

زیر  چتر دلخوشیها

توی بم تکرار گردند

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

آتنا دیوانه ام ، ای ماه من بیدار شو

مرهمی بر زخمهای این دل بیمار شو


گفته بودی تا ابد هستی کنارم ای نفس

عاشقم باش ای رفیق قربانی دلدار شو


همدمم ، عشقم ، عزیزم ، مهربانم ، آتنا

این دل پژمرده را با جان و دل غمخوار شو


مست و حیرانم که دوری از من ای آرام جان

هر نفس، هرلحظه، هر جا، تا ابد تکرار شو


هرکجا دیدی منم، با عشق درآغوشم بگیر

جان رفیق ، آتنایم  عاشق  دیدار با شو


🙏🏻🌹تقدیم با عشق🌹🙏🏻

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

قول دادم دیشب اما او به قولم دل نبست

آمد و با دلفریبی قول هایم را شکست


گفته بودم عشق من را توی قلبت زنده کن

قول عشقم را نداد و رشته عهدم گسست


قول دادم جز به یادش  با کسی همدم نشم

همدمی جز او اگر باشد رفاقت باطل است


قولها دادم بدون اندکی دلواپسی

در جواب قول‌هایم قلب زردی می نشست


گفته بودم قول بده با عشق آغوشم بگیر

گرچه این قلب بنفشش نبش دیوار غم است


قول او اما برایم جرعه ای آغوش و عشق

یک بغل آرامشی که استرس افزودن است


قلب زردم ساده و قلب بنفشش پر زترس

شک ندارم این رفیقم آتنا یک کافر است

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

بعد مدتها یکی قلب مرا بیدار کرد

خواب چندین ساله مو از مهرخودسرشار کرد


یک نفر آمد که با قلبم جدایی کرده بود

شد رفیق وقلبمو باعشق خود بیمار کرد


گرچه دیر آمد ولی با کوله باری از خوشی

با دل آزرده وتنهای من دیدار کرد


سر در آغوشش نهادم گریه کردم زار زار

اونوازش کرد و پیشم گریه ها بسیار کرد

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

زیباترین بهار زندگی م را در تلخ ترین خزان دلدادگی هایم بخاک سپرده بودم ودر خاکستر انتظار آینده را به نظاره نشسته بودم، تا اینکه توآمدی و آغاز سرفصل زیباترین بهار دلباختنهایم شدی وامید روئیدن را در  من  شکوفا کردی، با عشق به تو دنیایم را خواهم ساخت وپا به پای آرزوهام دوشادوش تو در قشنگترین ساحل زندگی م تا بی نهایت قدم خواهم زد، ممنون که هستی😔(نمیدونیستم یه روزی میشه که بگیم بودیم)

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

بی تو در خلوت خود باز به یاد تو نشستم

همه تن منتظر و چشم به دیدار تو بستم


شوق دیدار تو در بم نرود از دل وجانم

تا تو را دیدم و آن دم تو شدی روح وروانم

همه جانم، همه دینم همه جان وجهانم


بی تو از خاطره با تو در آبسرد سرودم

آن زمان عاشق دیوانه نبودم

پر شد از حجم تو یکباره وجودم

مملو از عشق تو بودم

وتو اما نشناختی که چه بودم


آتنا رفتی و ناخواسته شکست این دل غمدیده و رسوای من، ای کاش

نمیرفتی و می‌ماندی وآغوش مرا وسوسه میکردی

افسوس که رفتی

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

من نمی مانم در این شهر غریب

تا دلم بشکسته و خوارم کنند

با تو می آیم نزار این مردمان

با زبان طعنه ، بیمارم کنند


من نمی مانم که بینم اشک من

در سکوت غصه پنهان می شود

زیر بار حسرت و منت کشی

تار و پود عشق ویران میشود


💔آنجا نمی‌داند که من

اینچنین از دوری اش جان می کَنَم

کشتیِ اشکِ درون دیده را

در مسیر غصه پارو میزنم


او نمی داند که در این بی کسی

لحظه ها را سخت حیران میشوم

خاک عالم بر سرم، او بی خیال

از نبودش من پریشان می شوم


آه دنیام خسته ام از درد خویش

بی جهت از قصه بیدارم بکن

تا طلوعی دیگر از دلواپسی

از حضور عشق بیزارم بکن


تو بیا من را ببر قول شرف

زاهدان با تو تحمل می کنم

هر چقد زجرم دهی من راضی ام

شوهرم باشی تقبل میکنم


این نه دردیست تا که با داروی عشق

یا طبیب دیده درمانش کنی

بلکه خواهد جان ♡♡♡ را وبس

تا که در آن خانه قربانش کنی

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

روزی که تو را دیدم ومهرت به دل افتاد

بی آنکه بخواهم  به دلم وسوسه افتاد


در کلبه عشق مال تو شد روح و روانم

افسار نگاهم به خطا دست تو افتاد


ای کاش در آن جاده که دیدار نمودیم

این حادثه تلخ رفاقت نمیفتاد


هر روز بیادت سر آن جاده نشستم

با یک دل پرغصه ویک حنجره فریاد


یک روز تو بودی وخدا، روز دگر من

حسرت به دلم کردی ودیگر نکنم یاد


اشک ونفسم حبس تو شد، عهد شکستی

با عهد تو قلبم به چنین دردسر افتاد


افسوس که در بازی جرات وحقیقت

بی جنبه شد وبا من بیچاره در افتاد

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

این قلب من از دوری تو رنج کشیده ست

گویا دل ازین منزل وکاشانه بریده ست

میدانم واز گوشه چشمان تو پیداست

آشفتگی ت از من مسکین وفقیرست،

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

برایم جاودانی و تا ابد تو را درسینه م حبس خواهم کرد،همیشه در خاطرم ماندگار خواهی شد حتی اگه سینه کسی دیگه پناه تنهاییات باشه

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍

امشب از شوق کسی تا دم صب بیدارم 

تشنه عشقم و دیوانه این دلدارم

من به رویای تو دلبسته وتو  بی خبری 

عشق اگر اینه از این عشق کثیف بیزارم 

آخر بدَمَد صُبحِ اُمید از شَبِ مَن🌱🤍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز