نمیدونم چیکار کنم از وقتی که ازدواج کردم با خانواده شوهرم خوب بودم درسته اذیتم میکردن ولی من همیشه خوب بودم چیزی نمیگفتم میگفتم خدابزرگه همه چی خوب میشه اونا برام بدی میکردن درعوضش من همیشه خوب بودم پدرشوهرم اصلا شوهرمو دوست نداشت همیشه باهم دعوا داشتن . بعد از چند سالی برادرشوهرم ازدواج کرد خونه ایی که ما درست کرده بودیم مارو انداختن بیرون دادن ب بردار شوهرم گفتن خیلی وقته اینجایین بگذریم الان ازدواج کردن یدونه بچه دارن خانواده شوهرم اونارو خیلی دوست دارن حتی ما وقتی با بچه هامون میریم اونجا اصلا محلشون نمیذارن وقتی میرم همیشه با گریه برمیگردم . درضمن من حرفی بزنم فوری یه حرف در میارن از منظورم ولی جاریم همیشه میزنه ت دهنشون ولی همیشه شیرینه و همش ازش میترسن . من چیکار کنم ب نظرتون خسته شدم از این همه کوتاه اومدن