عروسیم اونجوری که دوس داشتم نشد بگیرم
دوبار تالار رزور کردم و هر دوبار دوتا اقوام نزدیکمون فوت کردن ...تالار بیعانه رو برد آرایشگر و بقیه هم همینطور...مراسم عروسی خیلی خیلی مختصری گرفتیم قرار بود اونجوری که من دوس داشتم تو خونه باشه ولی خواهر شوهرم با دخالت بیجا عروسیمو بهم زد .. به همه گفت یادتون رفته ما عزاداریم درصورتی که من بعد چهلم اونا عروسی گرفتم ..ارکستر نیاوردن ولی با موزیک رقصیدن انگار رقصیدن با اهنگ زشت نبود برای عزادریشون ..هنوز یادم میاد خجالت میکشم از خودم که به همچین مراسمی راضی شدم ..ماشینم گل نزدیم فیلمبرددار هم نداشتیم .. ..یه خاطره بد شده تو ذهنم..کاش میشد زمانو به عقب برگردوند ...خیلی برای عروسیم رویا بافته بودم همش دود شد رفت تو هوا ..هروقت عروسی میبینم دلم میگیره که من یه عروسی قشنگو نداشتم حسودیم نمیاد ولی دلم واسه خودم میسوزه ..خواهش میکنم سرسری چیزی نگین دلم پره ناراحت تر میشم گاهی یه جمله دل آدمو میشکنه بخدا ...مرسی ک وقت گذاشتین خوندین❤