سلام
ما از خانواده هامون دوریم از خانواده شوهرم ۱۰ ساعت
از خانواده خودم ۲ ساعت
با خانواده شوهرم خوبیم جوری که همه به رابطه من با خانواده شوهرم تعجب میکنن حتی خیلی از افراد تو روم گفتن امکان نداره یه عروس با خانواده شوهر آنقدر خوب باشه یا خانواده شوهر آنقدر با عروس خوب باشه همیشه با بد و خوب هم میسازیم کلا من اهل کش و قوس و دعوا نیستم یه حرفی و کاری از طرف کسی باشه ازش میگذرم و کنار میام
اما امان از خانواده ی خودم چشم دیدنم و ندارن شاید سالی ۲ بار برم خونشون یا بی احترامی میکنن تحقیر و توهین میکنن یا رک بیرونم میکنن حتی مادرم و پدرم
یه بار رفتم خونه مادرم ظهر رسیدم پسرم ۴ ماهش بود تب داشت گریه میکرد مادرم ساعت ۱ شب از خونه بیرونم کرد نه وسیله ای داشتم برگردم نه چیزی یکی از از اقوام برای رضای خدا راهم داد صبح برگشتم
خیلی دلم یه خانواده خوب میخواد
یا یه دوست خانواده گی که رفت و آمد کنم
از تنهایی دلم داره میترکه
دلم برای پسرم میسوزه حسرت خونه خاله و دایی داره