همسرم براش شهرستان کار پیش اومده گفت منم باهاش برم
یه باغ دارن تو شهرستانی ک همسرم کار داره که برای دایی های شوهرمه اما وضعشون خوبه گلیدشو داده بودن دست شوهرم
شوهرم هم گلید رو داده دست باباش
ظهر بهش گفت کلید رو بده ما بریم پول جا ندیم خیلی شیک نداد
همسرمم گفت ب داییام میگم کلید رو ازش بگیرن
اخه چقدر بیشعور
جای اینکه بگه پسرم پول جا نده بیا کلید
عملا نداد