مامان بابام خیلی وقتهجدا شدن خیلی دلم گرفته
من ۱ سال ازدواج کردم یه قرون بهم نداد
مادرشوهر پدر شوهرم همش میکبون تو چشمم
بابام ورشکسته شده اما پول زیاد دستش میاد گاهی ۱۱ ساله ورشکسته شده پولاشو یا میده ماشین و گوشی و مغازه و خونه واسه داداشم یا قرضاشو میدادی بابام یه جورایی خودخواهه وقتی مجردم بودم اصلا مهم نبود بچه هاش چیکار میکنن فقط مامانم کار میکرد دلم برای مامانم میسوزه
برای من هیچی 😔
تازه من مادرشوهرم از خونه بیرونمون کرد خونه مامانم میمونم
کل وسیله های خودم خونه مادرشوهرمه
بابام حتی واسم جهزیه نخرید شب و روز مادر شوهرم بهم تیکه مینداخت و مسخرم میکرد و منم چون هی به خانوادم توهین میکرد ۹ ماهه ازخونش رفتم شوهرمم باهاش حرف نمیزنه بخاطر من
الانم ۲۰۰ ملیون ۱۰۰ ملیون قرض بدهیاشو میده بدهیایی که اصلا مهم نیست ۱۱ ساله مهم نیست 😔
اصلا به فکر من نیست فقط مامانم به فکرمه
من همیشه احترامشو گرفتمبخاطر اون باهمه دعوا کردم
شوهرم خیلی تحت فشاره بخاطر من جهزیه خرید خونه ساخت حتی ۲ ماهم نتونستیم تو اون خونه بمونیم مادرشوهرم فراریمون داد الان خونه مامانمم کل پولامونو خرج خونه اونجا کردیم یه ماشبن داریم دلم نمیخواد بفروشیم دلم برای خونه زندگیم تنگ شده
الان دارم مینویسم فقط گریه میکنم
عذاب وجدان دارم سربار مادرمم هرچند مادرم اینجا نیست ۱۰ روز دیگه برمیگرده ۹ ماهه ما اینجاییم فقط خونش خالیه اونم اجاره نشینه ماهم کرایه نصف نصف میدیم
میترسم ۱۰ روز دیگه بیاد زندگیم سخت تر بشه
خیلی داغونم کیا مثل من از پدر خیر ندیدن 😔