تو هم عین عروس مایی .ما خونش نمیریم.بنده خدا مال دنیا مال همین لحظه هست که داری استفاده میکنی لحظه های بعد معلوم نیست دیگه مال کی باشه.چشم شور چیه .صدقه بده.اینجوری که تو میگی خدا بیشتر بدش میا.پیش خدا دادن و گرفتن اهمیتی نداره.صدقه بده خودت بسپار به خدا .فقط همین بخیل نباش.ما هم یه عروس داشتیم باهاشون رفتیم مسافرت تو راه ماشینشون تیبا بود جوش اورد .گفتن دوتایی شما ماشین ما را چشم زدین.ما هم قطع رابطه کردیم باهاشون.البته خانوادش هنینطور خرافاتی هستن.بعد سه سال اومدن با ما اشتی کردن.بعد دوباره یه دوسالی همینطور میومدن .و دوباره من رفتم خونه خواهرم خونه اینها نرفتم.توقع داشت برم خونشون.چون قبلا هی میگفت بیا.منم نرفتم .دوباره شنیدن من اومدم و نرفتم.دوباره شکر خدا قهر کرد.من نمیدونم تو را ولی این افکار خودش عین وسواس که میگن بده.این افکار هم خوب نیست.اگه میترسی صدقه بده.