اگه بابام نبود نمیومدم خونه مادرم. واااقعا سراسر انرژیمنفیه خونش حضورش وجودش😔
وقتی برمیگردم سمت خونه ی خودم جای اینکه شاد و سرحال برم انگار کوبیدنم سرم سنگینه ،بیشتر وقتا همینجوریه .😔
چقد دلم ی مامانی میخواست ک وقتی خسته ای بشینی پیشش براش حرف بزنی اونم بشینه راحت ب حرفات گوش بده دلداری بده .نه اینوه عین مته بره تومغزت.الکی قیافه میگیره سر ریختن اسباب بازی اونم درحد چندساعت هی راه میره زیرلب نچ نچ میکنه غرمیزنه یواشکی یا باچشم و ابرو با سرو کله با زبون ....پراز انرژیمنفی😭ب خداوندی خدا هیییچکسو ندیدم تو این ۳۴ ۳۵ سال زندگیم ک اننننقد انرژیمنفی حالبد داشته باشه و منتقل کنه ب ادم.محض دردو دل بود.