دوست منم باداد گفت چرا گفتی اینا
بعد اون دختره که دلش پر بود چون بهش گفته بود موهات وزوزیه اینا •••••
با صدای آروم بهش گفت تو خیلی بی جنبه ای بیجنبه بیجنبه برو گم شو از کنار من
اونم بلند شد باداااد و گریه کتابارو میزد زمین که من که چیزی بهت نگفتم فقط گفتم که شما دارین تقلب میکنین چرا اینجوری میگی و اینا بعدو رو به من کرد گفت تو چرا ساکتی یک چیزی بگو منم فقط گفنم هییس ساکت زشته دعوا نکنید😂
معلم اومد گفت حنانه چرا زود عصبانی میشی اونم با گریه گفت من دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم من میرم پیش مدیر به منم گفت تو هم بیا ازش شکایت کن من گفتم اگه شاهد نیاز داشت میام اونم گفت برو تو آدم نیستی رفت بیرون با مشاوره برگشت تو کلاس منم بدو رفتم دستشویی تا نگه ازم دفاع کن چون من یک بارم از کسی شکایت نکردم