حس میکنم بهش ظلم کردم فکر میکرد زودتر عروسی میکنیم یه سری چیزاشو فروخت پول نقد دستش باشه واسه مراسم ها خیلی ضرر کرد تورم شد ...آتیش زدم به زندگیش
من توقع هزینه ازش نداشتم حتی سعی میکنم توی بیرون رفتن اینا منم هزینه کنم کمتر فشار بیاد ولی یه ضرر بزرگتر زدم خیلی بزرگ
مثلا اون دکتری اشو به خاطر هزینه و ...نیمه کاره ول کرد الان که من شاید کنکور دکتری بدم تیکه میندازه چون میدونه درسم طول کشیده یا من محجبه نیستم میگه اره میخوام ببینم کی نگات میکنه مثلا مگه فلان بازیگری
یا یه بار توی دعوا عکس کسی که دختره از این خوشش میومد و خوش قیافه بود رو زد برام
واقعا ازار دهنده اس خب یا مادربززگم فوت شده بود من مدت ها به دلایلی به خاطر بیماری پدرم و کرونا نرفته بودم عذاب وجدان داشت دیونم میکرد اینم هی بهم میگفت تو مقصری و ...
واقعا حالم بد بود چند وقت
بارها عذر خواهی کرد دسته گل فرستاد سعی کرد کنارمون باشه توی مراسم ها محبت کنه ولی من ویران میشم با این حرفاش
منم اخلاق بد زیاد دارم ولی سرد شدم انگار بی اعتماد شدم نسبت به اینده