عادت کرده بودیم کلا.تا اینکه وقتی حسابی مشغول بودیم چند نفر ریختن رو ماشین به زور میخواستن درارو باز کنن.با نمیدونم چی شیشه های یک طرف رو شکوندن
شوهرم سریع خودش رو جمع کرد با اخرین سرعت فرار کردیم.تا یه مسیر زیادی هم دنبالمون اومدن.خیلی خیلی خیلی وحشتناک بود.
حتما اونا فکر مرده بودن شوهرم دختر بلند کرده ودختره هم اینکاره هست.میخواستن چند نفری بریزن سرم