بچه ها یه چیزی از دوران عقد خیلی عذابم میده. گفتم بگم براتون ، زمانی که عقدی بودم و پدرم هنوزم زنده بود خیلی هوامو داشت درمقابل خانواده شوهرم.شبی که رفتم خونه مادرشوهرم از بی توجهی نامزدم گله کردم. همشون ریختن سرم نامزدم گفت نمیخامت برو داشتم گریه میکردم.که خوااهر شوهرم سیلی زد تو گوشم.نامزدم هیچی نگفت .بقیه هم هیچی نگفتن. نزاشتن بیام اون شب و به بدبختی صبح کردم. هنوزم که هنوزم میسوزم و پشیمونم چرا اون شب برنگشتم خونه....اگه برگشته بودم و دیگه نمیرفتم شاید الان به اینجا نمیرسیدم...😥هرگز هرگز نمیخشمشون..