2777
2789

سلام خانم ها

امشب یه تاپیکی خوندم ک یاد مامان بزرگم افتادم 

ما بهش میگفتیم ننه جان 

ننه جان ما یه مامان بزرگ پیر با صورتی که روش پر از خطوط نا متقارن و یه لبخند عمیق همیشه رو لب بود . 

دلم خیلی برای اون روزامون تنگ شده

وقتی زمستونها از شهرستان میومد مشهد پیش ما روزای سرد مون رو گرم گرم میکرد .

اون سالها خیلی برف میومد و  مامان بزرگم برامون شبا قصه میگفت 

قصه ی ننه سرما و عروس مار و ... 

یه لحاف بزرگ داشت مامانم که ما بچه های خونه با مامان بزرگم رومون مینداختیم و حسابی گرم میشدیم .

وقتی از مدرسه میومدم عطر آش محلی که با دستای ننه اماده شده بود کل خونه مون رو برمیداشت 

موهامون رو برامون میبافت و یه چیز گیاهی داشت مثل ژل که بهش میگفتیم زنج و کتیرا به موهامون میزد 💚

شبا سر اینکه کی کنار مامان بزرگم بخوابه با خواهرا و برادرم دعوا داشتیم و همیشه داداش یکی یکدونه ی عزیز ننه یه طرف میخوابید . البته یکمم کتک کاری و گیس کشی داشتیم 🥲

نوبت گذاشته بودیم که کی کنار ننه بخوابه ...موقع نماز صبح که داستان داشتیم خوابم میومد انقد تکرار میکرد که فقط تند تند نمازمو میخوندم که چرت شیرین دم صبحم نپره ...

اون روزا درسته خونه ها و سفره ها و لباس ها خیلی ساده بود اما دلخوشیا خیلییییییییییی زیاد بود 

آرزومه چشامو ببندم یهو باز کنم ببینم یکی از اون روزاست ....

اگه براتون مقدور بود صلواتی برای ننه جان من بفرستید 

و اگه خاطره ای خوبی از اون روزا دارید برام تعریف کنید 

با عشق میخونمتون ....


دلم گم شده پیداش میکنم من 💚 اگه عاشقه که وای به حالش ؛ رسواش میکنم من

فعلا حضور ذهن ندرم

پیچیدم ب بازی اَ هرکی بگی بریدم حوصلع بحث ندآرم ولی گوش ب حرف ط میدم...🥂هر ثانیه هر لحظمی،شیرینیِ شبِ بد مزمی...🫠🫶🏻یه شب،شب تیرع انگا روح اَ تنت میرع دل از ننه بابا از رفیق حتی اَ وطنت سیرع...گرگ رو از هر طرف بخونی گرگه، همین صداقتشه ک جذابش میکنه👊🏻 تردمیله همع دنیا،نرسیدن و دوییدن واسع تغذیه مغز مریضشون همه قلبمو جوییدن:) هی اشکا میخواد بریزه من پلک میزنمُ میخندم🫠🕸خدا‌با دست آدمآ میزد تو گوشم تآ دستشون رو شه:)🫠🌱خسته ام از شما آدمآ ک همجآ همش ب ضرر همین...🫠عزیزا میرنُ ما چش دیدن همو نداریم...🫠

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داشتم سر بابا بزرگم روسري ميبستم😂😂 يهو يه بزغاله پريد داخل خونه😂😂😂😂😂فرار كرده بود از دست صاح ...

🤣🤣

دلم گم شده پیداش میکنم من 💚 اگه عاشقه که وای به حالش ؛ رسواش میکنم من

برف هم می اومد میرفتیم مدرسه خیلی کم پیش می اومد تعطیل بشه تابستونا تو کوچه دختر و پسر کلا باهم بازی میکردن و تا آخر شب بیرون بودیم چه روزهایی پختن رب خوابیدن تو حیات صبح ها با دیدن ابرها می‌گفتیم شبیه چیه کلا تابستون میشد غروب تو حیات هم شام می‌خوردیم و میخوابیدیم یادش بخیر

مراقب باشید حتی اگه تایپیک نزنید بازم یه جا تو دام نی نی سایت می‌افتید و لغو کاربری میشید حتی تو تایپیک دیگران بی‌هیچ گناهی لغو کاربری شدم نی نی سایت قدیم mardin nanaz

وقتی بچه بودم مامان بزرگم یه شیرینی می‌پخت اسمش بود گل اناری 

خیلی دوست داشتم از اونجایی که بچگیم تپل بودم زیاد شیرینی میخوردم 

اصلا هیچ وقت مزش از زیر زبونم نمیره کاش میشد دوباره برگشت به بچگی 

برف هم می اومد میرفتیم مدرسه خیلی کم پیش می اومد تعطیل بشه تابستونا تو کوچه دختر و پسر کلا باهم بازی ...

یادته موقع رب درست کردن وقتی  که صاف میکردیم چقد کثیف کاری داشت با اون آبکش های فلزی و دور چوبی 😅😅

دلم گم شده پیداش میکنم من 💚 اگه عاشقه که وای به حالش ؛ رسواش میکنم من
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز