ی کاری و شروع کرده که تمام فکر و ذکرش شده این کار
میگه دوسال سخت کار میکنم یک عمر راحتیم
ولی من ک میدونم به همین دوسال نیس
حس میکنم ازش دور شدم
هیچ حرف دیگه جزکار نداریم بزنیم
واقعا بریدم حس میکنم دیگه همو نمیفهمیم
همش در حال گریه ام
ولی هر چی بهش میگم میگه درست میشه